محمد رضا واليزاده معجزى
329
تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )
مردان اين فرقه اكثرا شغل بزازى داشتند و دو نفرشان به نام [ هاى ] حكيم اسحاق و حكيم يعقوب ، طبيب رسمى مردم بودند . چند نفرى هم در داخل محله خودشان دكان عطارى و سقطفروشى داشتند و چند نفر نيز از طريق صنعت زرگرى و ساختن زينتآلات زنانه مانند طلسم و گوشوار و دستبند و خلخال و سينهريز و گلوبند و انگشترى و حمايل ماهى و سنجاق سينه و نشان و اين قبيل اشياء و اجرتى كه از بابت ساختن اين اشياء مىگرفتند ، ارتزاق مىنمودند . يهوديان خرمآباد از زندگانى بالنسبه مرفهى برخوردار بودند و از حيث ثروت در حد متوسط قرار داشتند . فقط چند خانوار آنان تهيدست بود . خود بنده يك نفر از ورشكستشدگان آنها را مىشناختم كه به زعم بنده آنقدر توانايى نداشت كه از ايران مهاجرت كند . بعدا معلوم شد همين ورشكسته قريب پانصد هزار تومان پول با خود به خارج برده است . با اينكه خرمآباديان بعد از دورهء قاجار روحا و مزاجا مردمى مهربان و بىآزارند و نسبت به اشخاص غير بومى احساس محبت مىكنند ، متأسفانه درباره يهوديان ساكن خرمآباد رويهاى بر خلاف اين و تا حدودى ظالمانه داشتند . البته اين نوع اعمال وحشيانه غالبا از ناحيه مردم جاهل و بيسواد اعمال مىشده و هيچوقت مردم نجيب و محترم خرمآباد در مقام ايذا و آزار يهوديان برنمىآمدند ؛ بلكه با آنان همزيستى مسالمتآميز داشته و عند اللزوم از كمك به آنها خوددارى نكردهاند . منشاء اين اذيت و آزارها بيشتر به واسطه شايعات دروغى بود كه اشخاص مغرض در ميان مردم انتشار مىدادند . مثلا خود بنده به ياد دارم كه بعضى بچهها را از تردد به هنگام شب از محله يهوديان منع مىكردند و مىگفتند هركودكى كه به گاه شب و بىموقع از محله يهوديان عبور كند او را گرفته و مىكشند . چنين كودكى بغض و كينه يهوديان را به دل مىسپرد و چون به سن جوانى مىرسيد و يال و كوپالى پيدا مىكرد سراغ آنها مىرفت و اذيتشان مىكرد . من خود كودك بودم و ديدم جوانى با يك يهودى هم سن و سال خود مصادف شد و بدون هيچ علت او را به باد كتك گرفت . يهوديان خرمآباد گاهگاه مورد آزار بودند تا سلطنت رضا شاه و تسخير لرستان به وسيله قواى اعزامى مركز به فرماندهى امير احمدى . از اين بهبعد كسى را يارا و قدرت آن نبود كه در مقام اذيت و آزار كسى برآيد و به حق كسى تجاوز كند . يهوديان نيز آزادى خود را بازيافتند و احدى را ياراى آن نبود كه مزاحم آنها شود .